![]() |
![]() |
|
| روزمرگیهای من |
|
سلام تا حالا شده تو تنهایی های خودت به آدم به هوا فکر کنی؟ به این فکر کنی که اگه اونا گول شیطان را نمی خوردن و از اون میوه کذایی نمی خوردن الان کجا بودی؟ به این فکر کنی که واقعا" الان کجای این زندگی قرار گرفتی و سهم تو از این زندگی چیه؟ به این فکر کنی تولد چیه مرگ کجای زندگیه؟ تا حالا به این فکر کردی چرا اگه با زبون خوش بخوای حرف بزنی هیچ کس حرفتو نمی فهمه ! آره تو این دنیا حتما" باید داد بزنی جیغ بزنی هوار بزنی تا کسی حرفتو بفهمه! تا حالا به این فکر کردی اولین چیزی که بعد از تولد از این دنیا و آدم هاش نصیبمون می شه چیه؟ نه واقعا" لحظه ای فکر کن !اولین هدیه این دنیا و آدماش به تو به من به همه ما فقط چند کف دستی محکم بر پشت برهنه تو و من است! اگر راه صبر را پیش بگیری و صدات در نیاد باید همین جور کتک ها را نوش جان کنی ولی از همون اول اگه جیغ بزنی داد بزنی می فهمن که نمی تونن بهت زور بگن !!!!!!! تا حالا به این فکر کردی که اصلا" چرا به این دنیا آمده ای؟ من فکر می کنم مادرامون برای اینکه گوشه و کنایه های مادر شوهر و خواهرشوهر و همسایه و ....... را نشنوند بچه دار می شوند ! یکی عشق عروسک بازی داری هی زور می زنه تا خدا یه دختر بهش بده تا بشینه موهاشو شونه کنه لباسای جینگیلی تنش کنه براش قصه بگه یکی هم چون شوهرش همش پسر خواهر شوهرش را بغل می کنه و هی پسر پسر می کنه برای این که روی خواهر شوهرش را کم کنه هی می شینه التماس خدا می کنه که یه پسر بهش بده ! ولی 99 % اونها به آینده بچه هاشون فکر نمی کنن باور کن اگه هم فکر می کنن فقط به این موضوع فکر می کنن که بچه من تو همه چیز درس کار ازدواج باید روی بچه های جاری و خواهر شوهرم را کم کنن!همین!!!!!!!! من نمی دونم این چه زندگی که نه اومدن نه رفتنمون دست خودمون نیست بین مرگ و زندگی هم روزگارمون روی قسمت و شانس و تقدیر می چرخه! دیروز طوفان شد خیلی از درختها شکست ویکی از این درختها هم درست جوری شکست که افتاد رو یه آدم و اون بیچاره هم درجا مرد! به نظر من کل این طوفان بهونه بود یه بهونه برای مرگ یک آدم این حتی قبل از تولدش تعیین شده بود یه آدم باید به دنیا بیاد تا تو همچین روزی طوفان بشه و اون درخت بیوفته روش و اون بمیره! می دونی به نظر من مرگ درست مثل تولد هست با یه تفاوت کوچیک هنگام تولد باید از درون رحم مادر جون بگیری در حالی که از خاکی ولی مرگ عکس تولد به داخل رحم گور است و این بار بر می گردی به اصل خودت خاک به خاک!به نظر من که مرگ شیرین تر از تولد است حداقل تو اون دنیا دیگه نباید برای این که دختر عمت شاگرد زرنگی بوده تو دوران مدرسه همش سرکوفت بخوری یا این که وقتی می ری دانشگاه چون اون رشتش یا دانشگاهش بهتر مدام اسم اون دختر ایکبیری را بشنوی نمی دونم شاید موقع شوهر کردن هم شوهر اونو همش بزنن تو سر شوهر من ! واقعا" برا خودم متاسفم که زندگیامون انقدر پوچ بی هدف و تکراری شده هیچ انگیزه ای برای زندگی نداریم جز براورده کردن اهداف پوچ و بی پاییه خانواده هامون!خستم از این بازی تکراری زمونه ! می دونی من عاشق پاییزم شاید دلم می خواد با این درخت های بی گناه همدردی کنم شاید هم برای اینکه خودم تو پاییز به دنیا اومدم نمی دونم! ولی واقعا" دلم برای درخت ها می سوزه که انقدر قلبشون پاک هست که باز هم گول این بازی تکراری گنجشک ها را می خورن این پرنده های سنگدل که به خاطر آسایش خودشون پا روی قلب درخت می گذارند و می رن دنبال هوا وهوس خودشون واین درخت های بیچاره که زیر بار دوری آنها کمرشون خم میشه و از غصه همه برگهاش به جای اشک های نداشتش زرد میشه ومی ریزه! و باز بهار سال دیگه گول این پرنده های سنگدل را می خوره و باز هم بازی تلخ گذشته را تکرار می کنن! از بهار با همه این روز های تکراریش و همه این دروغ های درونش بیزارم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط نیروانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام من یه دختر 20 ساله اهل یکی از مناطق غرب تهران اسم واقعی من نیروانا نیست ولی ترجیح میدم اینجا منو به این اسم بشناسین دلم می خواست یه دفتر خاطرات آن لاین داشته باشم امیدوارم بتونم تو این دنیای مجازی دوستای خوبی پیدا کنم که بتونن منو راهنمایی کنن
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
داداش مسعود دلم پر می کشه تا آسمون هفتم(تینا عزیزم) ای کاش قلب ها در چهره ها بودند(نازآفرین) |
|
RSS
|